پناه بی پناهان خدا

آن سوی دلتنگیها خداییست که داشتنش پایان تمام دلتنگیهاست

.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 14:52  توسط ShIvA  | 

پروردگارا !!!

پروردگارا!

درمیان این همه آشنا

درمیان این همه دوست،

تنهاتویی که درسخت ترین لحظات

 و در تمام ساعات در کنارمی

 ومرابه خاطرکاستی ها

خطاهاولغزشهایم سرزنش نمی کنی؛

عاشقانه می پرستمت تا ابد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 14:45  توسط ShIvA  | 

الهی ....


الهی، اگر بهشت شیرین است بهشت آفرین شیرینتر است.
الهی، همه گویند خدا كو، من گویم جز خدا كو.

الهی، آن خواهم كه هیچ نخواهم.
الهی، همه از تو دوا خواهند، من از تو درد.
الهی، ما را یارای دین خورشید نیست؛ دم از دیدار خورشی آفرین چون زنیم؟
الهی، همه گویند بده، من گویم بگیر.
الهی، همه سر آسوده خواهند و من دل آسوده.
الهی، اگر چه درویشم، ولی داراتر از من كیست كه تو دارایی منی.
الهی، وای برمن اگر دانشم رهزنم شود.
الهی، انگشتری سلیمانی ام دادی، انگشت سلیمانی ام ده!
الهی، اگر ستارالعیوب نبودی، ما از رسوایی چه میكردیم.
الهی، اثر و صنع توام، چگونه به خود نبالم.
الهی، خنك آن كس كه وقف تو شد.
الهی، پیشانی بر خاك نهادن آسان است دل از خاك برداشتن دشوار است.
الهی، آن كه تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست.
الهی، من واحد بی شریكم چگونه تو را شریك باشد.
الهی، چه رسواییی از این بیشتر كه گدا از گدایان گدایی كند.
الهی، همه از مردن می ترسند، و من از زیستن، كه این كاشتن است و آن درویدن.
الهی، بدان بر ما حق بسیار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهی، استغفار خواستن غفران توست، با خاطره گناه چه كنیم؟
الهی، آن كه در نماز جواب سلام را نمی شنود، هنوز نمازگزار نشده. ما را با نمازگزاران بدار!
الهی، نمی گویم كه از دوستانم، ولی شكر كه از دشمنان نیستم.
الهی، ما هر چه كنیم كم است و تو هر چه دهی بسیار.
الهی، از گناه این و آن رنج میبرم كه از چون تویی روی گردانیدند.
الهی، از دردم خرسندم كه درمانش تویی.
الهی، اگر من مال می یافتم و حال نمی یافتم، از حسرت چه می كردم.
الهی، اعیانتر از من كیست كه با تو همنشینم.
الهی، تو كه یوسف آفرینی من از زلیخا كمتر باشم، و تو كه لیلی آفرینی من مجنون تو نباشم؟!
الهی، شنیدم كه فرمودی: چه كنم با مشتی خاك، مگر بیامرزم.
الهی، اگر من بنده نیستم تو كه مولای من هستی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 19:8  توسط ShIvA  | 

عجب صیری دارد خدا....

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول

كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بروي يكديگر ويرانه مي كردم


عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

كه در همسايه صدها گرسنه،چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم

نخستين نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پيمانه مي كردم


عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون مستانه مي كردم


عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

نه طاعت مي پذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرهاتيز كرده

پاره پاره در كف زاهد نمايان

سبحه صد دانه مي كردم


عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان

هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو

آواره و ديوانه مي كردم


عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سرا پاي وجود بي وفا معشوق را

پروانه مي كردم


عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

بعرش كبريايي با همه صبر خدايي

تا كه ميديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري مي فروشد

گردش اين چرخ را

وارونه بي صبرانه مي كردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم مشوش عارف عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش

بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري

در اين دنياي پر افسانه مي كردم


عجب صبري خدا دارد

چرا من جاي او باشم

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتكاري هاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم

يك نفس كي عادلانه سازشي

با جاهل و فرزانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد عجب صبري خدا دارد

معيني كرمانشاهي
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 1:0  توسط ShIvA  | 

بی تابی ...

خدایا

یادته

یه روز با چشم گریون اومدم پیشتو گفتم:

می ترسم!

از این آدمایی که فکر عشق من تو سرشونه

می ترسم!

حالا امروز تموم جراتمو تو صدام جمع میکنم

 که بتونم این جمله رو به زبون بیارم

خدا جون

عشقمو

بردن

همونایی که از ترسشون به تو پناه آورده بودم...

تو به من گفتی:

...ه

از رحمت خدا و

 آسایشی که بعد از سختی ها عطا میکند

نا امید نشوید

زیرا حقیقت این است که جز کسانی که

باور ندارند خداوند به زدودن سختی ها تواناست

کسی از رحمت خدا مایوس نمی شود                                                    


مایوس نیستم

فقط این روزا بوی پیراهن یوسف

کلافم کرده

همینه که بی تابی میکنم...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 23:13  توسط ShIvA  | 

قهر گنجشک با خدا

 گنجشک با خدا قهر بود

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت : فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند

و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت می آید .

من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود

و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود

با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم.آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام !

تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟

و سنگینی بغضی راه کلامش بست

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند

آن گاه تو از کمین مار پر گشود گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم!

و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود .

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 19:10  توسط ShIvA  | 

عکس خدا در اشک عاشق

قطره دلش دریا می خواست،خیلی وقت بود که به خدا گفته بود.

هربار خدا می گفت:از قطره تا دریا راهی است طولانی،راهی از

 رنج و عشق و صبوری،هر قطره را لیاقت دریا نیست.

قطره عبور کرد و گذشت،قطره پشت سر گذاشت.

قطره روان شد و راه افتاد و هربار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.

تا روزی که خدا گفت:امروز روز توست،روز دریا شدن،خدا قطره را به

 دریا رساند،قطره طعم دریا را چشید،طعم دریا شدن را اما...

روزی قطره یه خدا گفت:از دریا بزرگتر،آری از دریا بزرگتر هم هست؟

خدا گفت هست.

قطره گفت:پس من آن را می خواهم،بزرگترین را،بی نهایت را.

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت:اینجا بی نهایت است.

آدم عاشق بود،دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد،اما

هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت،آدم همه ی عشقش را

توی یک قطره ریخت،قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی که قطره

از چشم عاشق چکید،خدا گفت:حالا تو بی نهایتی چون که عکس من در اشک عاشق است.


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 19:7  توسط ShIvA  | 

چقدر خنده داره

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی

 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!  
 
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی

 که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!  
 
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت

 فیلم دیدن به سرعت میگذره!  
 
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی

 به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ

 مشکلی نداریم!  
 
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه

 لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و

 خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می

 شیم!  
 
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه

 از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!  
 
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو

 رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!  
 
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه

 روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه

 هم که شده انجام بدیم!  
 
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اماسخنان

 خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!  
 
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند وآیا

کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!  
 
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال

 می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما

 وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر

 می کنید!  
 
خنده داره . اینطور نیست؟!  
 
دارید می خندید؟  
 
دارید فکر می کنید؟  
 
این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای

 اعلی و دوست داشتنی است.  
 
آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو ا

ز لیست خودتون پاک می کنید، بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد

ندارن!!!  
 
خنده داره؟ ...... نه تاسف آوره  

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 18:20  توسط ShIvA  | 

دوستت دارم خدا

خدایا مرا وسیله ای برای صلح و آرامش قرار ده

یاریم کن هرکجا تنفر هست بذر عشق بکارم

هرجا آزردگی هست ، ببخشم . هرجا شک است ، ایمان

هرجا یاس هست ایمان

هرجا تاریکی هست ، روشنایی و هرجا غم است شادی نثارم کن الهی!

توفیقم ده که بیش از طلب همدردی ،همدردی کنم

پیش از آن که مرا بفهمند ، دیگران را درک کنم.

پیش از آن که دوتم بدارند دوست بدارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 18:4  توسط ShIvA  | 

خداوند از تو نخواهد پرسید


1-خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود،
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی

۲- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی ،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

۳- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

۴- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی،
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

۵- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

۶- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

۷- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟

۸- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی،
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

۹- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی،
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.

۱۰- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 21:47  توسط ShIvA  | 

من در کلبه ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 21:42  توسط ShIvA  |